تمام شدم

دیگه کار منم تموم شد................  

نفس هایم به شماره افتاده  هر روز خودم را یک قدم به تمام شدن نزدیک تر میبینم 

از تمام شدنم گله ای نیست گله ام از کج خلقی روزگار بود ................... 

و فقط تمام شدن راه چاره است  ......................... 

      

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 خداوندا  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حال که بزرگ شده ام 
 
 
 
 
 
و
 
 
 
 
 
کسی را دوست می دارم
 
 
 
 
می گویند:فراموشش کن
 
 
 

یا امام زمان

چه بگویم ؟

خودم هم خسته شدم ...

شاید همه حرفهای من

در این واژه خلاصه شود

" بیا "

http://www.axgig.com/images/46102340277214272922.jpg


جبران غیبت

مادر دو بخش دارد ...!

ما هر چه می کشیم

از بخش دوم است ...!

http://www.axgig.com/images/41507990947311642939.jpg

عاشقانه

دو فنجان قهوه در تنهایی ...

دلم تنگ می شود، گاهی

 

 

برای

 

 

یک «دوستت دارم» ساده

 

 

دو «فنجان قهوه ی داغ»

 

 

سه «روز» تعطیلی در زمستان

 

 

چهار «خنده ی » بلند

 

 

و پنج «انگشت» دوست داشتن ....

 

 

هیس

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم

چشم مـےدوزم

زل مـے زنم…

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

” هــــیس… !مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”

امآ…!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے کـﮧ تو رآ

مـے شنوم...

دیوانه ام یا شاعرم........؟

با برگ های خسته از تقویم می ریزم

در چشمهایت این فقط رویای پاییزیست

تبخیر دریا را ندیدی تا بفهمی که

زیبایی باران چه ترکیب غم انگیزیست

وقتی جهانت چارچوب دیدنت باشد

پایان دنیا هم نوک بینی‌ات خواهد شد

باور کن از من چیزهایی را که می گویم

روزی درخت باغچه کبریت خواهد شد !

تصویر اول- خنجری در آستین دارد

تصویر بعدی- بر مزارش گریه خواهد کرد

پایان تلخ دوستی با دوستان این است

گرگی که بر دوش شکارش گریه خواهد کرد...

هر کس "یهودای " خودش را در خودش دارد

دستی که در خون می کشاند دست دیگر را

من تازه می فهمم چرا هر شب پدر می گفت

از نو بخوانم ماجرای "شام آخر" را

در فصل پایانی این سریال تکراری

قبل از غروب این کوچه را تاریک خواهد کرد

می دانم آن دستی که در اعماق جیبم بود

روزی به من از پشت سر شلیک خواهد کرد

باور کن از من چیزهایی را که می گویم

آیینه ها اینجا تو را با کینه می بینند

وقتی که حتی استخوانت را برادرها

هیزم برای آتش شومینه می بینند!

دنیای ناهنجار ما دنیای خوبی نیست

سگ پشت سگ این کوچه ها را گال می گیرد

زخم عمیقم را چگونه درک خواهد کرد؟

دنیا که از هضم خودش اسهال می گیرد

هر چند سر تا پا پرم از حرف هایی که...

با هیچ کس جز سایه ام صحبت نخواهم کرد

من در شلوغی خیابانها نخواهم مرد

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد

دیوانه ام دیوانه می فهمی که یعنی چه؟

یعنی برایم هیچ خطی خط آخر نیست

من آخرین نسل از تبار بی تبارانم

اهل جهان دیگری هستم که دیگر نیست

من عاشق دردم خود ِ عشقم خود ِ دردم

عشقی که باید در طوافش دور باطل زد

دل را به دریا می زنم هرچند می دانم

گاهی شبیه موجها باید به ساحل زد

هرچند دنیا بودنم را فحش می داند

خالی نخواهم کرد در این قصه جایم را

هرجا که حرفی جز حقیقت در میان باشد

با خاک یکسان می کنم اسطوره هایم را

افسانه ها را خخخخخخ تف در جوب خواهم ریخت

مشت تمام پوچ ها را باز خواهم کرد

من شاعرم در هیچ جایی جا نخواهم شد

هر جا که عشقم می کشد پرواز خواهم کرد

دیوانه ام مجنون بدخیمم که لیلا را

پیش از شروع اولین دیدار ...

من سوگلی بارگاه ناصرالدین را

در پیشگاه حضرتش صد بار ...

من شاعرم یعنی همیشه ساز ناکوکم

از خاک بیرون می کشم جد را پدر جد را

هر باوری لایق به فهم احترامم نیست

من با لگد وا می کنم درهای معبد را

آرام نمی شوند

درد گیسوانم

بی چنگ دست های تو!

................................

کلافگی این شعر

به دست و پایم می پیچد...

شاید

تو موهای کسی دیگر را می بافی؟! 

 

پینوکیو

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان