X
تبلیغات
یادها رفتند.ما هم میرویم از یادها.

یادها رفتند.ما هم میرویم از یادها.

تقصیـر از مـا نیـست !



دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی!
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش …


شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد
اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد
اگر هوایت را داشت
اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود
اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود
اگر مدام به خنده‌ات انداخت
و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی
برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
یک چقدر زیبایی!
یک با من می‌مانی؟


بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند
متهمت می‌کنند به هیزی …
به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن ...
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !


وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.


تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 0:21 ] [ يادها ] [ ]
در همه حال

ل م س یک هندسه ی تحلیلی

از پشت دادن های گاه بی گاه درام های هر گاه تر از شبانه های متعفن

جنون را یک حکمت ازلی هوار می زنند

ههههه تفکر مظلوم نمایی ست این سر در لاک کردن های خفیف تر از

از چی---؟

یک دیوانگی از پس لب های ماسیده شده ی نگرفته؟؟؟

عمیق تر پک بزن این من را فقط این بار

نه هر باری که سعادت های بی چون و چرای مطلق تر از همیشه

فاحشگان را هرزه خوانند

حال آن که خود قدیسه های رذل پروری هستند

که غم را در نداشتن یک عرق سگی بعد از کنندگی می بینند

فرآورده های این تن

حریص یک آنالیز بی هوازی هستند

انگشتانم به طرز چندش آوری بی تفاوتی ها را نت می زند

چوب های حراج عجیب امنیت های لزج را ---

نه درد این چرندیات هم نیست

درد را دیگر از هر طرف نوشتی هم درد نیست

(لعنت به نئشگی بعد از اعتماد)

پرانتز بی ربط---

---حریم ها نجس تر از هر زمان در وسوسه ی یک آزادی

تن را نجوای خیانت کاربردی می کنند---

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 1:9 ] [ يادها ] [ ]

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 1:0 ] [ يادها ] [ ]
برای تو نوشتم..
دقت کن

آدمی تو همین لحظه زندگی می کنه

چون همین لحظه آیندشو می سازه

پس دقت کن!!

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 1:38 ] [ يادها ] [ ]